شب رویایی من
چراغ ها که روشنند , هیج چیز نور خود را ندارد
و بیچاره کرم های شب تابی که گم می شوند
ماه هم دیده نمی شوددر تکرار بی مکث زمان
و تکرار بی توقف ثانیه های وهم آلود
خورشید دیگر محلمان هم نمی گذاردچگونه بگویم از اینجا نباید رفت؟
که از اینجا شب تکان نخورد؟کنار این ایوان تاریک
وقتی ماشین ها با سرعت می روند در مسیری واحد
آنگونه که خدایان اساطیر هم نمی رانند در آسمان هایمان
چه احساسی می توان داشت ؟
و من این دلهره ی مغشوش را به نظاره نشسته امخواب که می آید بر چشمان دختر کوچک روبرو
کنار پیاده رو
از میانمان می رود
تا جاودانه شود در رویای کودکانه اش
رفته بر باد
به نظاره ی شکست خورشید که بنشینی
لذت بخش است
آن وقت که پیروزی شب را هر شب جشن بگیری
شادمانی است
روی زمین تا آسمان
تا زمانی که دوباره خورشید کام از زمین گیرد
و بایستد از گردش , شب رویایی منتاها

نظر توسط "samira" در تاريخ ۷ شهریور, ۱۳۸۶ ارسال شده است
webloge zibayi dari be webloge msnsm sar bezan khoshhal misham
nazar yadet nare
نظر توسط "gharibe" در تاريخ ۸ شهریور, ۱۳۸۶ ارسال شده است
سلام… خوبی؟
اومدم تا نوشتتو بخونم
نمیدونم چی بگم ولی واقعا قشنگ بود، منو تحت تاثیر قرار داد، البته نسبت به برداشت خودم… تا دلیل تو واسه نشوتت چی باشه! خیلی دوس دارم بقیه ی نوشته هاتم بخونم… هر وقت اپ کردی خبرم کن… مرسی
فعلا;)
نظر توسط "مرجان" در تاريخ ۹ شهریور, ۱۳۸۶ ارسال شده است
نشوتت=نوشتت…. ببخشید :”>
نظر توسط "مرجان" در تاريخ ۹ شهریور, ۱۳۸۶ ارسال شده است
salam tahaye khoob
oomadam ama bodo bodo
sare forsat shereto mikhoonam
harche hasti bash faghat bash
babay
نظر توسط "fariba" در تاريخ ۱۰ شهریور, ۱۳۸۶ ارسال شده است
و زمان در گذر است
نظر توسط "متین" در تاريخ ۱۲ شهریور, ۱۳۸۶ ارسال شده است
سلا جوانی نه بهتره بگم نوجونی یعنی همین مدام در حال تغییر وخسته از تکرار وتکرار
خداحافظ اقا طه دیکه حلال کنید دعامم بکنید فک میکنم برای یکسال باید قید نت رو بزنم فک نمیکنم حتم دارم خداحافظ
نظر توسط "sara" در تاريخ ۱۳ شهریور, ۱۳۸۶ ارسال شده است