there’s nothing
مادر بزرگم از سوئیس برگشت . اتفاق خوبی که منتظرش بودم . این هفته کلن هفته ی خوبی بود . بیشتر از اونی که بخوام خوش گذشت . یه جورایی غیر عادی .
خیلی وقت بود شکلات نخورده بودم . مزه اش داشت یادم می رفت . نزدیکه کنکوره اما امسال انگال خیال قبولی ندارم . یه جورایی امسالو بیخیال شدم . اما چیزهای خوبی دستگیرم شد .
به هر حال ۱۸ ساله شدم همین ۳ خرداد . این که خردادیم بعضی وقتا باعث دردسر می شه . واسه خردادیا حرف زیاد در میارن . چه میدونم
همه بهم می گن خفاش . اما خداییش بی انصافیه . شبا قشنگتره . واسه همین بیدارم . همین . امروزم منتظر بودم که مامان بزرگم از فرودگاه بیاد که این وقت صبح بیدارم .
قبلا ها فوتبال زیاد دوست داشتم . الان هیچی .
وبلاگ نوشتن برام خیلی سخت شده . دلیلش رو نمی دونم .
مردم خوشحالنا این زیر

shab bidari be manie khofash budan nist va chize adee va normalie
khodet ke miduni ina ro pas chera inghadr harfaye hamaro jedi migiri
man farvardiniam vali shab bidaram pas be khordad rabti nadare
man koliam khordadie khoshkhab mishnasam
bye ta bad
zemnan tu sale jadide zendegit ye kam tazeo no basho tu ye chizaee tajdide nazar kon lotfan agha TaHa
CU
نظر توسط "atefeh" در تاريخ ۷ تیر, ۱۳۸۷ ارسال شده است
salam.affarin…site khoobi dari!movaffatgh bashi…bye
نظر توسط "sana" در تاريخ ۲۸ تیر, ۱۳۸۷ ارسال شده است
khosh be halet ke madarbozorg dary ghadresho bedon
نظر توسط "nilu" در تاريخ ۱۱ شهریور, ۱۳۸۷ ارسال شده است