وقتی خورشید طلوع می کند

Taha | وبلاگ, شعر | پنجشنبه, شهریور ۲۱م, ۱۳۸۷
وقتی خورشید طلوع می کندوقتی آخرین ثانیه های شب

جایشان را به اولین ثانیه های روز می دهند

و خور شید از پشت دورترین منظره های بی پایان

بالا می آید

وقتی آخرین تکه های خاموشی می روند

و به اولین تکه ی روشنایی دوخته می شوند

که این چنین گستاخانه بالا می آید

دیگر هیچ چیز نور خود را ندارد

و نیرنگ هستی تمام زمین را خواهد پوشاند

ماهیان دریای سیاه هم

صبح زود

فلسهایشان آینه برگردان خورشید می شوند , زردِ زرد

در آن نور باران دروغین

دوباره انسان ها , از هزاران سال پیش

تا هزاران سال بعد

زرد می شوند

تا معشوقه های دیشب شان را از یاد ببرند

و  دیگر هیچ چیز حقیقی نباشد

انگار انعکاس دروغ است که می بارد

تاها

۲ نظر »

  1. كار خيلي قشنگيه.

    شعر كه خيلي زيباست.

    موفق باشي

    نظر توسط "محسن محمدي" در تاريخ ۲۲ شهریور, ۱۳۸۷ ارسال شده است

  2. salam taha jan chetori?mer۳۰ ke behem sar zadi.khoshalam kardi.۱:omadam vase arze vojod,۲:omadam vase inke agahi tarhime blogamo bedam!idim moteasefane hack shode dg nemitonam up konam.rasti eshtebahi vasaton pm dadam ro idit.sry.bazam behet sar mizanam neveshtatam khaili ziba bood.shado bahri bashi

    نظر توسط "mahla" در تاريخ ۲۵ شهریور, ۱۳۸۷ ارسال شده است

خروجي RSS | ترك بك

فرم ارسال نظر


Copyright © 2006-2007