روزشوم درختکاری

Taha | وبلاگ, شعر | پنجشنبه, اسفند ۱۵م, ۱۳۸۷

در اين شب سفيد که سفيدی اش چشم را می زند

و در پشت آخرين درختان به جا مانده از روز شوم درخت کاری

که حائلی بود ميان من و دشت

تنهايی عجيبی مرا فرا ميگيرد

انگار آخرين سلاح من , چشمانم نيز

تسخير اين سفيدی وحشت زده شده اند

و اين طور است که من بی سلاح مانده ام در مقابل اين دنيای بی شرم

 

تاها

۴ نظر »

  1. فوق العاده بود :)

    نظر توسط "سحر" در تاريخ ۱۵ اسفند, ۱۳۸۷ ارسال شده است

  2. سلام
    تا حالا اینجوری ندیده بودم!!

    نظر توسط "مرضیه" در تاريخ ۱۷ اسفند, ۱۳۸۷ ارسال شده است

  3. عشق ايستادن زير باران وخيس شدن باهم نيست عشق آن است كه يكي براي يگري چتر شودواو هيچ وقت نفهمدكه چراخيس نمي شود
    سال نو پيشاپيش مبارك
    آپم

    نظر توسط "ناهيد" در تاريخ ۲۵ اسفند, ۱۳۸۷ ارسال شده است

  4. سلام
    خوبي؟؟؟؟؟
    عالي بود
    ايول
    وب منم بيا

    نظر توسط "sunny" در تاريخ ۲۶ اسفند, ۱۳۸۷ ارسال شده است

خروجي RSS | ترك بك

فرم ارسال نظر


Copyright © 2006-2007