it makes me happy . sky

Dear my life
no its betterhey the life
how can, think about me as a rubbish?!!
my stupid life
“tanafor “
hate hate hate hate hate hate hate hate
nothing more
———————
this letter is only for Taaha’s life . I said . only
اعتماد ملی : اگر قرار بود از جرج کلونی چیزی بدزدید چی میدزدیدید؟
ده نمکی : کیست؟
اعتماد ملی : بازیگر
ده نمکی : نمی شناسم , امین حیایی را بیشتر می پسندم .
——————
ده نمکی اخراجی ها ی ۲ را هم می سازد
—————–

عبور باید کرد
بالای این ابر ها
جائیست
که سراپا خورشید می تابد
ماه , زیبایی را زمزمه در گوش چپم می دارد
و صدایی که در آن
خواهش پیوند می آید
عبور باید کرد
می روم من جایی
که فرو ریختن گل , شرم ناک است , مثل یک فحش رکیک
که دلم خالی از شوق رسیدن باشد
و تنم اکراه دارد که بیامیزد
بی نیازی از سر و رو یم بارد
شاید آن بالاها
بشود در ِ خانه ی دوست را کوبید
بی نیاز از عشق ِ غریزی بتوان با او بود
من از آن بالا ,
مثل یک جوجه عقاب
زمین را می پایم
زمزمه ی باد را می شنوم
نور خورشید را درک
و صورت گل را بی خار می بینم
روسپی ها را فرشته های پاکی که اشتباه می کنند
من ازآن جا به زمین می نگرم
و تو را می بینم
و تورا می پایم
و تو را می بویم
من در آنجا به رگ و ریشه ی تو نزدیکم
بی نصیب از عادت
سیب ِسر خی را گاز می زنم
و نمی ترسم که مبادا , باغبان ,زیر لب, غر بزند
نرگس و نسترنی را که بکارم آن جا
تا ابد پا بر جاست
می توان خالی از هر تردید
یک نفر را دوست داشت
که نه از روی تهیج باشد
و نه در بند غریزه
می روم من بالا
نرسد دست هیچ تابوتی به تنم
و نپیچد پیچک کهنگی دور سرم
می شود باغچه را آبی داد
تا ابد سیرابش کرد
گل سرخی داد
لبخندی دید
می روم من سمتی
که پر از دریاهاست
و تنم , قایق ِ روحم ,
جاری است
روی این پهنه ی آبی ِ وسیع
می روم آن سو
و گل رز را
وسط دشت و کو یر می کارم
من در آن جا بسیار به دل شبزده ات می اندیشم
می توانی آن وقت
که وزش از سمت شمال می گیرد ,
نغمه ام را گوش کنی
من به خوش بختی ِ تو می نگرم
و دلم می لرزد
رگم از شادی ِ غمناکی می گیرد
و تنم پوست می اندازد از شرم ِ بلوغ
من از آن بالا
از همیشه به تو نزدیک ترم
نزدیک تر از ثانیه ی بعدی عمر
و دم پر ز امید
و با زدم پست ِ پلیدی ها از عمق وجود
از همیشه به تو نزدیک ترم
باید از این خاکی ِ بی نام و نشان
بُگذری
تا به جایی برسی
که کنارم بتوانی هر لحظه زمین را در دستت مشت کنی
و نگه داری از گردش
و زمان را روی برکه فوت کنی
تا راز گل سرخ را در چشمانم ادراک کنی
و سینه ام را که از سطح فرو می ریزد
و دلم را که از بستر ِ پاکی سحر می خیزد
حس کنی
خانه ای خواهیم ساخت
روی باد
که حیاطش پر گلدان هایی است ,
که از آن ستاره تکثیر می شود
با سر انگشتانم
نقش لب می کشم روی لبت
و با هم هوووو می کنیم
تا همه حجم زمین را باد نوازش بدهد
من غریبانه به خوشبختی خود می بالم….
تاها