دوباره داره میگذره .

Taha | وبلاگ | دوشنبه, مهر ۳۰م, ۱۳۸۶

گذشتن زمان که مهم نیست . یعنی هنر نکردی که میگذرونیش . بخوای نخوای می گذره . می گم خدا کنه که این کنکورم تموم شه . آخه درس خوندن در استرس لذت بخش نیست. من استرس ندارم اما بهم منتقل می کنن.

می دونی گاهی اوقات سرتو که بالا بگیری چیزایی می بینی که بقیه نمی بینن . آخه همه مستقیم رو نگاه می کنن. در واقع هیجی رو نگاه نمی کنن . یه جورایی خیره شدن.

پیاده روی خیلی خوبه . اونم وقتی آدمارو با دقت زیر نظر بگیری . گاهی وقتا که متوجه نگاه دقیقت می شن توجهشون جلب می شه . حالا باید از زیر نگاه اونا در ری .

می گما کدوم خری وقتی چیزی برای گفتن نداره آپ می کنه . اشتباه می کنی . من خر نیستم. یعنی خیلی خر نیستم.

:

Taha | وبلاگ | چهارشنبه, مهر ۱۱م, ۱۳۸۶

من دوست دارم پینگلیش بنویسم , سختمه اینجوری تایپ کردن .. بعضی سختیا از زدن خوشی به زیر دله . مثل این . اصلا شعرم نمیاد . نمی دونم شاید چون دارم بزرگ میشم اینجوریه . درختای اتاقمم بزرگ شدن . البته هنوز من بزرگترم . مدرسه هم بد نیست . یعنی بهتر از پارساله که کلا مدرسه نرفتم و همه ی واحدا رو خودم برداشتم . - حداقل به جای دیوار , آدم میبینم


Copyright © 2006-2007