شاهد روزهای بارانی

Taha | وبلاگ, شعر | چهارشنبه, دی ۱۸م, ۱۳۸۷

هیچ کس نیست در این تنهایی

دست من خالیتر از هیچ

آسمان کوتاه

رنگ آفاق کبود

هیج کس  نمی دانست

اول قصه ی من

چه کسی بود و نبود

————————-

تو کنارم بودی

و به لبخندت هر لحظه , همه هستی من را می بردی

ای شکفته در مسیر باد بی سامان

شاهد روزهای بارانی

ای زمینی

ای اساطیری

اهورایی

ای تسکینم

بخوان با من

من  امشب سخت غمگینم

تاها

اهرام من و ونیز از دست رفته

Taha | وبلاگ, عکس | یکشنبه, دی ۸م, ۱۳۸۷

این عکس زیرو می بینین . این منظره ی اتاقمه .  این جرثقیل (راستیه )  همیشه  با این زاویه روبروی پنجره ایستاده . آدم همش فکر می کنه می خواد  از پنجره بیاد تو :دیاین ساختمون هم آثار باستانیمونه . میگن مصریای عزیز باستان از رو دست ما اهرامشون رو ساختن . اینم دلیل . تازه پارکینگ هم داره اهراممون.  منم وصیت کردم مومیایمو بزارن وسطش که تا همیشه کنار شما دوستای عزیزم بمونم .

 

 نمی دونم حقیقت داره یا نه . اما میگن ونیز رفته زیر آب .اگه البته این عکس ها فتوشاپی نباشه . :دی بیچاره مردمش . ولی چه حالی میده اسکی روی آب  :دی

 عکسای بیشتر ونیز از اینجا .

پی نوشت : فردا صبح دوباره ساعت ۴ به سمت قزوین حرکت می کنم . چیزی حدود ۳ ساعت دیگه .دعاکنین یخ نزنم .  در ضمن ازین به بعد وبلاگ با آدرس www.onbw.com هم قابل دیدنه .


Copyright © 2006-2007