روزشوم درختکاری

Taha | وبلاگ, شعر | پنجشنبه, اسفند ۱۵م, ۱۳۸۷

در اين شب سفيد که سفيدی اش چشم را می زند

و در پشت آخرين درختان به جا مانده از روز شوم درخت کاری

که حائلی بود ميان من و دشت

تنهايی عجيبی مرا فرا ميگيرد

انگار آخرين سلاح من , چشمانم نيز

تسخير اين سفيدی وحشت زده شده اند

و اين طور است که من بی سلاح مانده ام در مقابل اين دنيای بی شرم

 

تاها


Copyright © 2006-2007