Isn’t She like Angelina jolie ???

Taha | وبلاگ, عکس | سه شنبه, فروردین ۲۷م, ۱۳۸۷

Isn’t She like Angelina jolie ??? :D :D =)) :D

 

<!--enpts-->det_۷۹۳۴_dxo.jpg<!--enpte-->

 

:d

Taha | وبلاگ, عکس | شنبه, بهمن ۱۳م, ۱۳۸۶


مرد سیاه

Taha | وبلاگ, داستان کوتاه | چهارشنبه, دی ۲۶م, ۱۳۸۶

مرد قد بلند سیاه با کلاه سیاهی که روی سرش گذاشته بود , ایستاده بود. علاوه بر آن کت و شلوار سیاهی که توجه هیچ عابری را جلب نمی کرد.فقط ایستاده بود جلوی درب بزرگ سیاه و نگاه می کرد و انگار تصمیمش بر این بود که داخل شود.

خونسردی چشمانش , بی تفاوتی سردش نسبت به باد تندی که می وزید هیچکدام دلیل کافی نبود که کسی او را نگاه کند. بیرون در بزرگ نگهبان ها رژه می رفتند . پیچ در پیج و نامنظم و هر دقیقه این کار ها را تکرار می کردند. مرد سیاه همه را میدید . دنبالشان نمی کرد و تنها می دید. این احساس عظیم را برای انتقالش زحمت زیادی می بایست متحمل می شد ولی او توانی نداشت برای بیان کردن . احساسی که هیچ کس اشتیاقی به درکش نداشت و این انگیزه که باید  از آن در سیاه وارد شود .

او هیچ کس را نمیدید .  آن کنار آن فرشتگان را نمی دید. بال های زیبای یک پری دریایی هم بر  اوتاثیری نداشت.حتی دختر زیبایی که از جلویش می گذشت .

در سیاه , کلاغ سیاه , آدم سیاه , کلاه سیاه …… او فقط نوشته ای را می دید که روی در سیاه نوشته بود ورود سیاهان ممنوع .

باد که می وزید کلاهش را با خود برد . موهایش سفید بود مرد سیاه من.

TaaHA

Taha | وبلاگ | یکشنبه, دی ۱۶م, ۱۳۸۶

<!--enpts-->dsc۰۰۱۱۶.JPG<!--enpte-->

:((

Taha | وبلاگ | یکشنبه, دی ۹م, ۱۳۸۶

دوست و معلم عزیزمان را به جرم اقدام علیه امنیت ملی ( سیاسی ) دستگیر کرده اند. امیدوارم هر چه زودتر خبری از علی کلائی عزیز برسد.  نمیدانم تا کجا می خواهند دامنه ی این اتهامات  دروغین را به دانشجویان بالا ببرند.

آسمان

Taha | وبلاگ | سه شنبه, دی ۴م, ۱۳۸۶

روی سنگفرش پله های پیاده رو

روی شیب ِعمر ِ من

سرد بود هوا

آخرین دقایق ِ قبل ِ شب

در غروب

آسمان , دوباره بی هدف سیاه بود

تا ابد نشان غصه بود

ایستاده ام

Taha | شعر | دوشنبه, آبان ۲۱م, ۱۳۸۶

ایستاده ام

باد می آید

گرد و خاک می آید

ابر می آید

هر چه از تو  تهی است می آید

تو نمی آیی

ابر می گرید

——————–

۲

باز که می خندی

بار که تک تک حرف های مرا

قبل گفتنم می دانی

خوشحال یا غمگین

هر وقت که لرزش صدایت را احساس می کنم

نمیدانی , چقدر می لرزم

و چه قدر , چه قدر های دیگر

که نمی گویم و نیم سوز می شود

« صفحه بعدي | صفحه قبلي » 
Copyright © 2006-2007